جلو نیایید
دوست دارید میتوانید کمی عقب تر بایستید یا بنشینید یا بخوابید.
خب دست خودم نیست.
از بوهای متصاعد شده از بدن شما می فهمم که قبل از اینکه شما را ببینم
دست به چه عملی زده اید..
شما هم !!؟؟
مگر فقط گلها و پیاز و نفت بو میدهند..شاید با این وضع همه از هم فاصله بگیریم
رابطه ها چقدر سخت می شوند و آیا در کنار همدیگر امنیت داریم؟
یعنی من چه آدم با حالی هستم...
شما هم ...
+
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 23:36 توسط امین آزاد
|

یک پایمان شاه یک پایمان گدا و یک پیچ اجباری .. آماده اید که جزء تاریخ بشویم ؟ با این حال وقتش که برسه من میروم شما هم آرام آرام پشت من بیایید .اما کور مال کور مال نه .. 
+
نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:24 توسط امین آزاد
|

یک دو سه چهار پنج... پ.ن : هزار و بیست و سه ، تعداد دقیق دونه های یه انار بود
هزارو بیست وسه.قلب سفید..مغرور و با هیبت ..
لمسشان کردم.دونه دونه
تنها صدای یکنواخت و آهنگدار دستگاه بود و چشمهای من..
تنها یک لیوان آب انار خنک
تنها یک قلب من .. هماهنگ و موزون نبض میزند .امشب .برای قلب تو
فردا باز دود باز تک سرفه باز سیاهی. باز اشک باز یک قانون تازه باز تورم باز
انارهای آبلمبو. بدون شمارش..
باز من .باز تو..
صد دانه فریاد
بی دست و دسته
هیج جا َنشِستند هیج جا نبودند
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 1:26 توسط امین آزاد
|

مگه هوا سرده که سرها در گریبان رفته است ؟
آتش دیگر آتش نیست ...

+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:8 توسط ستاره***
|

وقتی ایده های یه آدمو سرکوب کنی دیگه اون آدم، آدم نمیشه ، میشه یه موجود گمشده با کلی علامت سوال ، میشه یه آدم بی سابقه ، میشه یه نفر بدون خودش وقتی احساست یه آدمو سرکوب کنی ، حالا هی بشین و قلم به دست بگیر ؛ اثر نداره ؛ اشتباهت اینه که نمی دونی آنچه می نویسد دل است نه قلم ایده و احساساتم ، سرکوب نشدنـــىــست
پــــی ن : نظرات سوم مرداد باز هستش
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 19:40 توسط امین آزاد

رکود اقتصادی در سوییس باعث نشده که مردم شکلات نخورند اصلا گویی خوردن شکلات در این شرایط باعث میشه آنها حالشان بهتر شود و خوشحال. دارم فکر میکنم ما جای اونا بودیم شکلات میخوردیم.؟

+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 0:56 توسط ستاره***

روز و شب به سجده و رکوع همزمان میرن و آرزو میکنن که ملت آلزایمر بگیرن و اعمال ننگین و بی شرمانه ای رو که در پنج ماه اخیر انجام دادنو فراموش کنن فراموش میکنیم؟
گاهی وقتا پیش میاد اتفاقی میفته و آرزو میکنیم زمان به زودی سپری بشه تا خاطره ی اون اتفاق در ذهن ها کمرنگ بشه
این شده آرزوی دولت مردهای در راس قدرت
پ.ن : گاهی وقتا مهم نیست که چقدر سوار کار ماهری باشیم ، سرنوشت کسی که با قاطر در مسابقه ی اسب دوانی شرکت میکنه از پیش مشخصه
پ.ن : حماقت انسان ها تمومی نداره ، درست مثل قانون بقای جرم و انرژی ، تنها از حالتی به حالت دیگه تبدیل میشه
پ.ن : شنوندگان گرامی ، صدایی که هم اکنون میشنوید اذان ظهر به افق نا کجا آباد است . لطفا خونسردی خود را حفظ کرده و برای حفظ ظاهر هم که شده ، آستین ها را بالا بزنید و آبی به سر و صورت ...
+
نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:23 توسط امین آزاد

گاهی وقتا خوابایی میبینم که باعث میشه فکر کنم چقدر اوضاع کشور بد هستش و بدتر از این هم می تونه باشه. و بعدش انگشت بریده رو میذاشتن کف دستش ++ ســــِرُم

مثل خواب دیشب ؛ که همه ی پلیس ها علاوه بر تفنگ ، سیم چین هم به همراه داشتن
و یه خطای کوچک از طرف مردم کافی بود که جلو بیان و سیم چینشون رو از جیب بیرون بیارن و انگشت طرف رو بچینن . . .
پــــــــــی.ن : با انگشت حلقه ی من چیکار داری آخه ؟
خصوصی.ن : میدونم که داری به رابطه ی بین سیم چین و زبون من فکر میکنی/آیا
پـــــــــس.ن : ما مهندسی خوانده ایم ، پس بلــدیم بشماریم
گـــــوشه.ن : شلغم+لیموشیرین+ادولت کلد+دگزامتازون+استامینوفن ... برای من b-(
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 23:17 توسط امین آزاد

عشق آموزش میخواهد هم زمینی اش هم آسمانی اش کلاس میخواهد توی این دنیای هر دَمبیل پیر میخواهد مراد میخواهد. مگه هر کی هر کیه.. ظرفیت و دریادلی میخواهد عشق ورزیدن هنر است ؟ عجب مقوله ای.....![]()
+
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:37 توسط ستاره***

خب تو اینجا بایست او هم آنجا من هم اینجا می ایستم در همه ی ما یک چیز خوب و پاک وجود دارد.. دنیا جای عجیبیه .. THIS IS MY WORLD میبینی پیر مرد "" همه چیز روبه راهه ..!! گلهای بنفشه و سوسن و سنبل می کاریم.. اینجا مثل بهشت میشه .. ما اینجا و تو همانجا بمون پیر مرد..بوی نیستی میدهی..
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:44 توسط امین آزاد

فکر کنید یک طناب دارید و باید آن را به دو قسمت ببندید تا پلی درست کنید.. آن دو قسمت باید مهمترین تکیه گاهتون باشه .و پل هم راهی برای عبور تا نقطه ی رسیدن به آنچه که آرزوشو دارید.بدون شک یکی از این دو قسمتی که طناب بسته شده میشود را هی به سوی جلو.دل کندن سخته باید یک راه را انتخاب کرد.یکی از همان نقطه های اتکا.. به کدام سو؟ آن دو نقطه اتکای شما چی میتونه باشه؟ اگه مثل دین و سیاست با هم باشه که از پل سقوط میکنید. اگر مادیات یا معنویات باشه. یا یکی جنگ یکی صلح... که.. بقیه اش با شما... طناب پوسیده نباشه..حواستون جمع ... ا 
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 14:13 توسط ستاره***

۱۱ روز پیش یه تصادف بدی داشتم و ماشینم تقریبا به فنا رفت بعد ِ تصادف ، ماشین روشن نمیشد و به سختی درب موتور رو باز کردم و با یکم دستکاری تونستم روشنش کنم و ماشین اسقاطی شده رو بیارم خونه پس فرداش ماشینو بردم پیش دکتر همیشگیش (صافکار) و بعدش برق کار ماشین اومد و سینه ی ماشین و بخاری رو باز کرد و بعدش توو دوز صندلی و قستهای توو دوزی رو لخت کرد تا ماشین آماده بشه برای صافکاری صافکار شبی که داشته میرفته خونش میفته توو جوب و دستش مو برمیداره اونم دقیقا وقتی که نیاز زیادی به ماشین داشتم کلاسای دانشگاهم افتاده روزای پنج شنبه ۷ صبح تا ۹ شب . کلاسای کارشناسی ها شروع شده ، ولی خبری از استادای ارشد نیست . اینطور که معلومه ۱۶ مهر ، روز اول مهر برای ارشداست پ.ن : برای شفای عاجل دست ِ صافکار دعا کنین پس.نوشت ۱: عکس و علت تصادف شهریور ۸۶ پس.نوشت ۲ : فروردین ۸۸ پس.نوشت ۳ : عکس بقیه تصادف ها پراکنده هست و پیداشون نکردم
گاهی وقتا شانس در ِ خونه ی آدمو میزنه ، ولی از در ِ پشتی
(در / رکاب / شیشه جلو و بغل / آینه / شاسی /تزئینات داخلی / سینه و لوازم برقی ...)
خودمم کم مونده بود ضربه فنی و مغزی بشم
صافکار هم قرار بود از فرداش به کوب روی ماشین من کار کنه که شانس دوم در ِ خونمو زد
بعدشم که بیمارستان و عکس و آتل ...
مخصوصا پنج شنبه ها که برا دانشگاه رفتن ۲۶۰ کیلومتر راه در پیش دارم و ماشین سنگ ِ دستم بود .![]()
پ.ن : شاید پنج شنبه ماشین بابایی رو گدایی کنم ازش![]()
پ.ن : هرچی سنگه ، مال پای لنگه![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:20 توسط امین آزاد

فکر کنید از تشنگی دارید هلاک میشوید و به جای آب به شما فلفل بدهند.این یک ناکامی ست و یک برخورد ناپسند ..و در پی آن تعارض فردی و حالت عصبی.. حالا به این فکر کنید که تا آب به شما دارند میدهند ؛آن را روی زمین بریزند . گویی در تاریکی باید لبخند زد..تا راهبردی به دست آوریم... 
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:22 توسط امین آزاد

+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 12:50 توسط امین آزاد

گریه ها خنده ها امید یاٌس ها این همه رد پا و آرزوی های به گور رفته چه مردمانی خواهند بود؟ چه سرزمینی ..؟ در آفتاب فردا.. می بینی تمام گلهای آفتاب گردان فقط یک خورشید دارند بساطمان را جمع کنیم یا .... این بوق های مکرر گیجمان کرده است..... به پرنده ها آیا آسمانی میدهند..دوباره...؟ 
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:29 توسط ستاره***

/ Pc kharab shode va shayad ta chand rouz tanha ba mobile biam net... / / /
وقتی فکر میکنم که یه کار رو چجور میشه به بدترین شکل ممکنش انجام داد کارتون پت و مت یادم میفته اداره ی امور کشور شبیه این کارتون شده ، فجیع بازار مقایسه داغ شده این روزها باتوم و اسلحه ی او چطور ؟ خدای علی میزنه توو کمر زورگو / همین پ.ن ۱ : کوو جاش؟ اینطرف میایی دم از امام زمان و حضرت مسیح میزنی و اونور اسرائیل؟ (البته به هیچ عنوان بحث در به حق یا ناحق بودن کشور اسرائیل نیست ، بحث ِ گــُـل ِ آفتاب گردان بودن ِ چاوز هستش)
از حضرت علی به عنوان "باب الله" نام برده شده و شمشیرش جز برای عدالت بالا نرفته
سلام شیخ
شیخ امیدوارم حفظیاتت ضعیف باشه تا نتونی از حفظ ، اعترافات اضافه و بر زمین مونده رو تلاوت کنی . البته اگه گوش شیطون کر کاری رو که نباید ، انجام بــِـدن
جاشو خیلی زودتر باید نشون میدادی تا راهی برای انکارش نداشته باشن
پ.ن ۲ :
عجب اشتهایی داری چاوز!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 0:1 توسط امین آزاد

تقدیم به ستاره*** سومین سالگرد فوت پدرت برای هممون دردناکه ، امیدوارم شریک کوچکی باشیم برای این غم عظیم امیدوارم سایه مهربون مادرت سالهای سال نغمه گوی ِ زندگیت باشه کامنت برای آسمان ستاره
آسمان ستاره ، زمزمه ی زندگی
خدایا این چه حکمتیه که عزیزان رو از پیش ما میبری . کاش میشد ما رو به جای این موجودات دوست داشتنی می بردی
او که تنها پدر نبود ؛ کوهی بود برای تکیه دادن ، دریایی بود از امید بود ، دنیایی بود از اعتماد به نفس ، ستونی بود بر زندگی ...
از قول ستاره نوشت :
داغ رفتنت ، خط کشیده روی بودن من
نیستی که بزرگ شدن نوه ی قشنگتو ببینی
خودم نوشت :
شونه هام بار این غم بزرگ رو تجربه نکردن ، ولی تجسم از دست دادن پدر هم باعث شد چشمام بارونی بشه![]()
روح پدرت شاد ستاره ...![]()
کامنت برای زمزمه ی زندگی
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 22:30 توسط امین آزاد

هر چیزی رو که ما در زندگی میخواهیم برای خوبی آن نیست. برای آن خوب است که آن را می خواهیم..در نتیجه رغبت به چیزی برای زیبایی و قشنگی اون نیست ..پس نیازمندی های ما یعنی زیبایی هایی که میخواهیم..نیاز به سنگ صبور .نیاز به رفاهیات زندگی .نیاز به جفت نیاز به کار و هزاران نیازی که برای ما حکم ملکه ای زیبارا دارد و این زیبایی ها یعنی نیازها چقدر در برابر دیدگان مردم فرق دارند...این روز و روزگار کنونی برای مردم ما نازیباست.چون نیاز این مردم روشنفکر این نیست که میبینیم.هست؟ شِکر را برای شیرینی اش نمیخوریم ..بلکه شیرینی آن در مزاق ما به این علت است که بدن ما به این منبع انرژی نیاز دارد.پس شِکر می شود زیبا و شیرین.. یک نوع ماهی گندیده هست که مردم آسیای شرقی دوستش دارند چون سرشار از ازت هست .در نظر یک آدم خسیس زیبایی پول مهمتر از فایده ی پول ست..و این پول میشود زیباترینش.. در یک کلام آنچه نیازمان هست زیباست و زیبایی اوج لذت است..چرا این روزها اکثر مردم هیچ چیز را زیبا نمیبینند ؟ شاید چون نیاز ندارند این اوضاع و احوال را ....! الان نیاز امین آزادی طلب به گذراندن دوره ی کارشناسی ارشد ست ..پس برایش از هزاران قصر و حوری زیباتر ست چون نیازش هست.. اول نوشت: ای بابا قبولی ارشد بعدی نوشت مخفی نوشت ![]()

... گویی خودم باید این وبلاگو به زور راهش ببرم..
:امیدواریم موفقیت تا نهایت آنچه که میخواهد،ارمغان این قبولی باشد.
: روزنامه ها دیوارند ...انگار یک پنجره هوای پاک ندارند..چشمم آب نمیخورد از این باران های بی موقع...
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 1:7 توسط ستاره***

گوشه.نوشت : نتایج کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد و دانشگاه علم و صنعت اعلام شد . باید به همه شیرینی بدم (کارشناسی ارشد مهندسی عمران - گرایش مهندسی آب- آزاد) طبق روال همیشه ماهی یکی دو بار بحث و دعوامون میشه کاش این مسیر طولانیتر بود پس.نوشت : چند روز خیلی محدود توو نت خواهم بود این عکس قسمت پشت روپوشی هست که در جشن سبز بهمون داده بودن تا همه یه شکلی باشیم (این مسابقه برای گروه سنی ۱۰ تا ۱۶ ستل بود و خب من اون زمون همچین سنی داشتم) ![]()
(همینطور کارشناسی ارشد MBA)
یه انتخاب بین این دو
که همشون عاقبت به خیر میشن
از بد ِ روزگار امروز دعوامون شده ، اساسی
طوری که بهم محل نمیزاشتی ، هیچ جوره
و شب این روز خونه ی مامانت مهمون دعوت بودیمو حتما باید میرفتیم
معذرت و عذر خواهی هم اثر نداشت
تنها روزنه ی امیدم این بود که به خاطر رودرواسی هم که شده شبو با هم میریم مهمونی
منم زرنگ بازیم فوران کرد و ماشینو کنترل شده و با برنامه ریزی خراب کردمو خوابوندمش تعمیر گاه
توو راه برگشت هم یه موتور سیکلت خریدم / فکر کنم 250 سی سی بود
وقت آماده شدن و رفتن به مهمونی رسید و هر دو آماده...
همراه ترس از موتور سواری
من ِ زرنگ هم همش تند میرفتم و عقربه هارو چسبونده بودم به آخرش
تنها به یه دلیل
اینکه هر چی تندتر میرفتم محکم تر بغلم میکردی
....
پ.ن : تنها یک خواب عصرانه ی خوشمزه بود (البته قسمت آخرش)
پ.ن : از موتور بدم میاد (بدم با فتحه) , دنبال پیگرد قانونی نباشین![]()
پ.ن : با اینکه یه خواب بود ، ولی برا من اصلا دور از ذهن نیست
پ.ن : مدیریتمو بیشتر با موبایل سر میزنم تا کامپیوتر ، برنامه ی رمضان![]()
برا ۱۴ /۱۵ سال پیش هست
موضوع مسابقه هم طرح هایی برای حفظ محیط زیست بود . البته طرحم در جشنواره ی دانش آموزیه ژاپن نیز برگزیده شد . البته جایزشو آموزش و پرورش نوش جان کرد
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 12:0 توسط امین آزاد

توسط ایـ ـزد بانـ ـ ـوی گـ ـ ورستـان به یه بازی دعوت شدم ؛ ازین قرار که اگه خدای ناکرده رییس جمهور بودم چکار میکردم / چه کار ها که نمی کردم ... خب از دو دید رئیس جمهور شدنم رو میبینم ؛ خودکامگی یا مردمسالاری از دید خود کامگی 1 . فرهنگ پوپولیست رو در جامعه ترویج میدادم . حتی در کتب ابتدائی از دید مردمسالاری نظر من مردم سالاری هست / اونم وحشتناکش پ.ن : از ستاره , غسالخان , اغلن , مهرنوش , قاصدک .... دعوت میکنم برای ادامه ی بازی پ.ن : اینروزا وقت کمتری برای پای کامپیوتر بودن دارم , اکثر اوقات با موبایل و محدود . نبودم دلیل بی وفایی نیست پ.ن : One word, one heart, one night, is all i want
2 . از نور پردازان مراسم و سخنرانی ها تقاضا میکردم (دستور میدادم !) طوری نور پردازی کنن که هاله ی نور علاوه بر صحن عمومیه سازمان ملل ، در همه جا قابل رویت باشه
3 . از همه ی اعضای فامیل و دوستان در کابینه و پست های مدیریتی استفاده میکردم ، البته بدون توجه به تخصص (پسر خاله ، دختر خاله و ...)
4 . یکم بیشتر نقشه گوگل ارث رو زیر و روو میکردم تا جزیره های چند کیلومتر مربعی رو پیدا کنم و میلیارد میلیارد بودجه ی بلا عوض برای ساختن فرودگاه و بیمارستان و ... براشون صرف میکردم . تا قدر نشناسی کنن و شاخ بشن برامون
5 . سعی میکردم اسمم رو در فرهنگ لغات و نامهای ایرانی و خارجی ثبت جهانی کنم تا نوزادان شیرخواره با مشکل کمبود نام مواجه نشن و نام زیبای محمود جان
رو انتخاب کنن
6 . بانک مرکزی و سازمان های برنامه ریزی و سازمانهای غیر دولتی ِ ارائه ی آمار هارو حذف میکرد و خودم از روی نمودار های کشور های پیشرفته کپی میگرفتم و به خورد ملت میدادم که در بهشت زندگی میکنیم و مثلا تورم زیر 3% هستش
7 . به جای سه وزیر زن ، 21 وزیر زن انتخاب میکردم تا زمان ظهور آقا امام زمان (عج) از پنجاه یاور ایشان بیست و یک نفر از کابینه ی خودم باشن
(البته بند آخری تنها در مورد استدلال احمقانه ی یک رئیس جمهور آشناست)
8 . قیمت هلو رو تثبیت میکردم . همینطور مراقب میبودم که چیو به جای هلو میخورم!
1 . " ادب مرد بــِه ز ِ دولت اوست " رو نهادینه میکردم
2 . ریش و پشم رو ملاک مناصب افراد قرار نمیدادم
3 . شعار مرگ بر مخالف رو منسوخ میکردم
4 . توهم دشمن پروری رو کنار میزاشتم
5 . از فلسطینی ها فلسطینی تر نمیشدم و خودمو از نصر الله و ترورییست ها دور میکردم
6 . دست و کتف کسی رو ماچ نمیکردم
7 . به منتقدین بر چسب دگر اندیش نمی زدم
8 . برنامه های توسعه و پیشرفت متعاقبا اعلام میشه .... ![]()
+
نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 21:0 توسط امین آزاد
